دلتنگی مجهول...

 تو دلتنگ دیگری هستی من دلتنگ تو

تو حسرت داشتنش را میخوری من حسرت داشتن تو

تو میگریی در فراقش من میسوزم در نبودت

تو اشک میریزی تا سبک شوی من میخندم تا پنهان کنم بغضی که در سینه دارم

تو با خاطره هایش زندگی میکنی من با نامت خاطره میسازم

...

پاییز...

من نسیم پاییز را حس کرده ام

من باران پاییز را حس کرده ام

من رنگ های پاییز را دیده ام

من رویای با تو بودن را را داشته ام

رویای من همانند درخت پاییز است

برگ میریزد به خواب میرود ولی هیچ گاه نمی میرد

...