پروردگارم
به نام معجزه به قلب بی جان، جان داده ای
به نام عشق روح بر این جسم بی جان داده ای
به نام احساس دوست داشتن بر زبان داده ای
به نام زیبایی خنده بر لب داده ای
به نام ایثار اشک بر چشمان خشکیده داده ای

پروردگارم
چشم بر معجزه ات بسته و قلب شکسته ام
چشم بر عشقت بسته و روح را سیاه کرده ام
چشم بر احساست بسته و دوست داشتنش را به بازی گرفته ام
چشم بر زیبایی ات بسته و خنده از لبانش ربوده ام
چشم بر ایثارت بسته و سردی برچشم و اشک از او گرفته ام

پروردگارم
میان تکه تکه های قلبم        خلوتی با خود کرده ام
جایی میان سیاهی روحم     راز و نیازی با تو کرده ام
                 پشیمان به سویت آمدم       استجابت کن مرا ،من راه گم کرده ام

...