گرگ و میش

نِشسته‌ام،هوای گرگ‌و‌میش را نگاه میکنم

محو شدن خاطرات را نگاه میکنم

نسیم خنکی وجودم را فرا گرفته

نفسی، بی جان،دستی لرزان را نگاه میکنم

چشم به اسمان دوخته‌ام

آخرین سو سو‌های ستاره را نگاه میکنم

...

غرق خاطرات

دلم هواي تابستان را کرده است
هواي گرم و صورتک هاي سوخته اش را کرده است

دلم در زمستان، يخ زده و جامانده است
گرماي بي دريغ تابستان بر خاطرات سردت هنوز نرسيده است

دلم هواي پاييز را کرده هواي باران هاي گاه بي گاه را کرده
دلم,جسمم را غرق خاطراتت کرده,هوس خنده های گاه بی گاه را کرده

...

زمزمه‌های بی‌انتها ...

بر تاریکی شب های زمستان قرص ماه می‌تابد
نور سفید ماه همچو خاطراتت بر ذهن‌پریشان می‌تابد

نجوا‌های عاشقانه با ماه دیگر ساده نیست
تن خسته،چشم خیس ودل شکسته حکایت امروز نیست‌

خسته‌ام،خسته‌تر از آنی که چشم بسته ز خورشید بیدار شوم
به عشق وصال تو دست در دست مرگ ،روحی سرگردان در دنیا شدم

...

به شوق تو ...

گذشتن از دریای پر تلاطم محال بود
به شوق دیدارت به دریا زدم

شعله های غرور زبانه می کشید
محو تماشای چشمانت، تن به آتش زدم

در اوج مهنت و قدرت به زیر آمدن چه رنج و دردآور
به پیشگاه تو سجده و پیشانی بر خاک زدم

چه سخت است در آغوش مرگ، جان سپردن
به‌ شوق وصالت چشم بسته،ازجسم فانی بیرون زدم

...

دنیا بی تو ...

بودنت کنارم همه دنیایی بود که میخواستم
در نبودت ، دنیا برایم زندانیست که به اجبار مانده‌ام

حس من به تو ،آتش به جا مانده زیر خاکستر
مرور خاطراتت،آتشی بر کل وجودمن و چشمان تر

دنیای من زمستانی سرد و بی حرف
چشم برهم رو به اسمان انتظار دانه‌ای برف

در قایق خاطراتت میان امواج سهمگین دریای تنهایی‌ام
 به قیمت لبخند روی لبانت ، می مانم
...

در پی تو ...

می و میخانه تویی من در پی تو
بت و بت خانه توی من در پی تو

کلام در وصف تو عاجز
کلام به کلام من در پی تو
در گلستان همه جای پای توست
گل به گل من در پی تو
مرگ در انتهای وصل توست
جان به جان من در پی تو

...

جان من ...

دل و دل میکنی جان من
خون به جان ما میکنی جان من

چشم به خون دارم و چشم دیگر ترس بی کسی
پای رفتن داری بس چرا ایستاده ای جان من

قاب خنده بر صورت بی روح گذاشته ام
بی همسفر میروم پای رفتن ندارم جان من

به بیراهه رفته ام جاده زندگی کجاست
راه بر من کج میکنی تا نبینم چهره ات جان من

نام وصال نهاده ای اما دل به راه و بیراه میکشی
خون به جان ما میکنی جان من
...

مرهم جان...

الهی تب کنم پرستارم تو باشی

در کور راه های زندگی مسیر زندگی ام تو باشی

در لحظه های تلخ روزگار خنده های بی دلیلم تو باشی

در بی قراری های عاشقی امید چشم بی فروغم تو باشی

در بستر افتاده ،چشم به راه مرهم جانم تو باشی

سینه مالامال از اسرار دلدادگی محرم اسرارم تو باشی

چشم خیس و پر از التماس الهی تب کنم پرستارم تو باشی

...

اولین انتخاب ...

هزار هزار راه پیش روی من
تو اولین و آخرین انتخاب من

پا پس کشیدن و نخواستنت
ماندن و جنگیدن انتحاب من

گردش ایام و از یاد بردنت
نگاه ها و زخم زبان ها برای من

رو برگرداندن و بی یار رفتنت
تنهایی و سکوت هم یار من

جسم بی روح ارمغان عشقت
تو اولین و آخرین انتخاب من

... 

نیمه شب ...

 نیمه شب ،اشک آلود نجوایی سرد خواهم کرد
در ظلمت شب،ایستاده رازها فاش خواهم کرد

دل گره خورده به آنکه نامش را دلدار نهاده ایم
سردی شب را آموختم،دل را سنگ خواهم کرد

کنارهم،اما دروغی از جنس نور درقلب میدرخشد
در تاریکی راستین شب،دیوار بر دروغ ها خواهم کرد

می پنداشتم گرمی چشمانت زمستان را بهار میکند
در بلندای شب های زمستان،چشم سفید خواهم کرد

رب النوع دنیای من بودی،خالق کل هستی را از یاد برده ام
دیدن معبود چشم نمیخواهد،در تاریکی کعبه را طواف خواهم کرد

آوای زندگی را با تو گوش میکنم آوایی سرد در پناه گرمی خورشد
نیمه شب ،اشک آلود نجوایی سرد خواهم کرد

...