زمستان با سردی و برف های بر زمین نشسته اش
تنها تکیه بر دیوار ،آغوش تو را کم دارم

سرخی آسمان ،درخشش خورشید از لابه لای ابر ها
چشم بر افق، نگاه مهربانت را کم دارم

نسیم ، صورتم را نوازش میکند
سر بر زانو،نوازش دستانت را کم دارم

زمستان میرود،بی آنکه فراموش شود
افکارم پرشده از خاطرات،خنده هایت را کم دارم

...