غرور...
شکوه زندگی را دیدم و سکوت کردم ،کاش...
چشمان به وسعت دریا را دیدم وسکوت کردم ،کاش...
اشک هایت را دیدم وسکوت کردم ،کاش...
دستان سردت را دیدم و سکوت کردم ،کاش...
پاهای از رفتن باز مانده ات را دیدم وسکوت کردم ،کاش...
ندای قلبت را شنیدم و سکوت کردم ،کاش...
چشمان به وسعت دریا را دیدم وسکوت کردم ،کاش...
اشک هایت را دیدم وسکوت کردم ،کاش...
دستان سردت را دیدم و سکوت کردم ،کاش...
پاهای از رفتن باز مانده ات را دیدم وسکوت کردم ،کاش...
ندای قلبت را شنیدم و سکوت کردم ،کاش...
کاش کاش کاش،سکوت بر زبانم جاری نبود
کاش کاش کاش،سردی سکوت بر دستانم نبود
کاش کاش کاش،در باران چشمانت بی چتر مهمان بودم
کاش کاش کاش،پا به پایت می آمدم ،میزبان قدمهایت بودم
کاش کاش کاش،ندای قلبت سکوتم را درهم می شکست
کاش کاش کاش،قفل سکوت بر غرورم می شکست
کاش کاش کاش
...
+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۸ ساعت 16:12 توسط ...
|