لیلی نوای رفتن دارد و بی وفایی می کند

زعشق پا پس میکشد و دل ما خون می کند

چهر ز ما برگردانده و جز کوچه ما به هر کوچه ای راه کج می کند

هم صحبت ادیان گشته و زما بی محلی می کند

پای رفتن دارد و خنده بر دل شکسته می کند

روزگار بر دل غم دیده تنهایی را آورده و دل بر آن تکیه می کند

...