دل و دل میکنی جان من
خون به جان ما میکنی جان من

چشم به خون دارم و چشم دیگر ترس بی کسی
پای رفتن داری بس چرا ایستاده ای جان من

قاب خنده بر صورت بی روح گذاشته ام
بی همسفر میروم پای رفتن ندارم جان من

به بیراهه رفته ام جاده زندگی کجاست
راه بر من کج میکنی تا نبینم چهره ات جان من

نام وصال نهاده ای اما دل به راه و بیراه میکشی
خون به جان ما میکنی جان من
...