زمزمههای بیانتها ...
بر تاریکی شب های زمستان قرص ماه میتابد
نور سفید ماه همچو خاطراتت بر ذهنپریشان میتابد
نجواهای عاشقانه با ماه دیگر ساده نیست
تن خسته،چشم خیس ودل شکسته حکایت امروز نیست
خستهام،خستهتر از آنی که چشم بسته ز خورشید بیدار شوم
به عشق وصال تو دست در دست مرگ ،روحی سرگردان در دنیا شدم
...
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۹ ساعت 22:33 توسط ...
|